#171چشمانداز توسعه روابط بولیوی و چین#187
گزارش تهیه شده از مقاله مندرج در رسانه اینترنتی La Raz#243n در بولیوی به قلم هوگو سیلس نونیس دل پرادو دیپلمات و تحلیلگر مسائل بین اللمللی، تحت عنوان #171چشمانداز توسعه روابط بولیوی و چین#187 با اشاره به ۴۱ سال روابط دیپلماتیک بولیوی و چین، استدلال میکند که تحولات نظام بینالملل و حرکت به سمت جهان چندقطبی، فرصت مناسبی برای بازتعریف روابط دو کشور فراهم کرده است. از دیدگاه وی، چین طی دو دهه گذشته از یک قدرت اقتصادی در حال رشد به یکی از بازیگران اصلی نظام بینالملل تبدیل شده و بولیوی باید در سیاست خارجی خود این واقعیت را مورد توجه قرار دهد. محور اصلی پیشنهاد نویسنده، حرکت از همکاریهای پراکنده کنونی به سمت ایجاد یک مشارکت راهبردی دوجانبه در همه شرایط و در همه زمانها است. وی در شرایط بحران سوخت، کمبود ارز و مشکلات انرژی در بولیوی، چند حوزه را برای توسعه همکاری با چین پیشنهاد میکند که شامل احیای همکاری با شرکتهای چینی در صنعت لیتیوم و تولید کربنات لیتیوم و مشتقات آن؛ ایجاد سازوکار سوآپ ارزی یوان–بولیویانو میان بانکهای مرکزی دو کشور؛ خرید نفت، بنزین و گازوئیل از شرکتهای چینی با شرایط اعتباری؛ تأمین مالی پروژههای بزرگ زیرساختی و انرژی در چارچوب ابتکار کمربند و جاده؛ توسعه پروژههایی مانند کریدور ریلی دو اقیانوسی، پروژههای برقآبی، انرژی خورشیدی و بادی، گسترش همکاری در حوزههای فناوری پیشرفته مانند هوش مصنوعی، زیستفناوری و تحول دیجیتال نظام سلامت و بررسی امکان انعقاد توافق تجارت آزاد با چین میباشد.
نویسنده در نهایت استدلال میکند که در جهان چندقطبی، توسعه اقتصادی کشورها لزوماً به معنای رقابت و تهدید برای دیگران نیست، بلکه میتواند به فرصت همکاری تبدیل شود و از این منظر، بولیوی میتواند از روابط با چین برای افزایش فضای مانور اقتصادی و دیپلماتیک خود استفاده کند.
روابط دیپلماتیک بولیوی و چین
نویسنده روابط رسمی میان بولیوی و جمهوری خلق چین را دارای سابقهای ۴۱ ساله میداند که از ۹ ژوئیه ۱۹۸۵ آغاز شده است. به گفته وی، بولیوی در زمان برقراری روابط دیپلماتیک، جمهوری خلق چین را بهعنوان تنها دولت قانونی چین به رسمیت شناخت و بر مبنای اصل وفاداری دیپلماتیک، تایوان را بخشی جداییناپذیر از قلمرو چین دانست. از نگاه نویسنده، روابط دو کشور طی بیش از چهار دهه بر اصولی همچون احترام متقابل، برابری و منافع متقابل استوار بوده و در این مدت، مجموعهای از توافقنامهها، تفاهمنامهها، پروتکلها، قراردادها و سازوکارهای همکاری اقتصادی و تجاری میان دو کشور شکل گرفته است. این سابقه، پایه مناسبی برای ورود روابط بولیوی و چین به مرحله جدیدی از همکاری فراهم کرده است.
نویسنده برای نشان دادن عمق همکاریهای گذشته، به چند نمونه اشاره میکند. یکی از مهمترین موارد، ماهواره مخابراتی توپاک کاتاری است که در سال ۲۰۱۳ با همکاری چین برای بولیوی توسعه و به فضا پرتاب شد. همچنین از همکاریهای دو کشور در زمینههایی همچون انتقال فناوری؛ همکاری و مساعدت در حوزه دفاعی؛ تأمین مالی پروژههای زیربنایی؛ همکاری صنعتی و توسعه تجارت دوجانبه نام برده میشود. نویسنده بهویژه بر تحول روابط تجاری از سال ۲۰۱۸ تأکید دارد؛ زمانی که بازار چین بهتدریج برای برخی محصولات کشاورزی و غذایی بولیوی گشوده شد. در این چارچوب، پروتکلهای بهداشتی و قرنطینهای برای صادرات محصولاتی نظیر گوشت گاو، سویا، کینوا، قهوه، سورگوم، کنجد، چیا و برخی مواد غذایی و نوشیدنیها به امضا رسید. این روند موجب تقویت جایگاه چین بهعنوان یکی از مهمترین بازارهای صادراتی بولیوی شده است.
ظهور چین بهعنوان یک قدرت جهانی
بخش مهمی از مقاله به تحلیل جایگاه چین در نظام بینالملل اختصاص دارد. نویسنده معتقد است جهان کنونی در حال عبور از ساختارهای سنتی قدرت و حرکت به سمت نظامی چندقطبی است. از نظر وی، بررسی جایگاه چین برای هر دولت و بهویژه برای سیاست خارجی بولیوی ضروری است. او صعود چین را حاصل مجموعهای از عوامل از جمله رشد اقتصادی؛ پیشرفت علمی و فناوری؛ نوآوری؛ توسعه ظرفیتهای دیپلماتیک و افزایش حضور در نهادهای چندجانبه میداند. نویسنده چین را یکی از عوامل مهم تحول در نظام بینالملل تلقی کرده و معتقد است افزایش حضور چین در نقاط مختلف جهان، این کشور را به بازیگری کلیدی تبدیل کرده است.مدل توسعه چین صرفاً نتیجه ادغام این کشور در اقتصاد جهانی و سرمایهداری نیست، بلکه میتواند بهعنوان الگویی متفاوت برای کشورهای جنوب جهانی نیز مورد توجه قرار گیرد.
پیشنهاد ایجاد مشارکت راهبردی همهجانبه
نویسنده بر این باور است که سیاست خارجی بولیوی باید بر اساس منافع ملی و اقتصادی کشور تنظیم شود و روابط با چین نباید صرفاً تابع شرایط مقطعی یا تحولات خارجی باشد. از این رو، پیشنهاد اصلی وی ارتقای سطح روابط دو کشور به چیزی است که آن را مشارکت راهبردی دوجانبه در همه شرایط و در همه زمانها مینامد. منظور از این پیشنهاد، تبدیل روابط فعلی از مجموعهای از پروژهها و توافقات جداگانه به یک چارچوب راهبردی و بلندمدت است که حوزههای اقتصادی، صنعتی، فناوری، انرژی، زیرساختی و تجاری را دربرگیرد. در شرایط کنونی بولیوی که با بحران سوخت، کمبود ارز و مشکلات انرژی مواجه است، نویسنده لیتیوم را یکی از مهمترین حوزههای قابل استفاده برای همکاری جدید با چین معرفی میکند. وی پیشنهاد میکند فرآیند صنعتیسازی لیتیوم بولیوی با مشارکت شرکتهای چینی از سر گرفته شود.
نویسنده مدعی است که با ایجاد سازوکار مناسب برای حمایت از سرمایهگذاری، شرکتهای چینی قادر خواهند بود برخی کارخانهها را در مدت حدود ۱۰ ماه احداث کنند و صادرات کربنات لیتیوم میتواند سالانه دستکم ۱.۵ میلیارد دلار درآمد ارزی ایجاد کند. وی همچنین پیشنهاد میکند مذاکرات و قراردادهایی که از سال ۲۰۲۴ در زمینه لیتیوم پیشرفت کرده بود، مجدداً مورد بررسی قرار گیرد.
استدلال نویسنده تنها به ذخایر لیتیوم بولیوی محدود نمیشود. وی جایگاه چین در زنجیره جهانی فناوریهای انرژی پاک را عامل مهمی میداند.بر همین اساس، نویسنده نتیجه میگیرد که گذار جهانی انرژی در شرایط فعلی تا حد زیادی به ظرفیتهای صنعتی و فناوری چین وابسته است.
سوآپ ارزی و کاهش وابستگی به دلار
پیشنهاد مهم دیگر نویسنده، مذاکره برای ایجاد خط سوآپ ارزی یوان میان چین و بانک مرکزی بولیوی است. هدف از این سازوکار، فراهم کردن امکان انجام بخشی از تجارت دوجانبه با استفاده از ارزهای ملی به جای دلار آمریکا عنوان شده است. نویسنده معتقد است چنین سازوکاری میتواند وابستگی عملیات تجاری بولیوی به دلار را کاهش دهد و حتی از میزان استفاده از دلار در معاملات مرتبط با چین بکاهد. از منظر مدیریتی، این پیشنهاد در شرایط کمبود ارز خارجی در بولیوی اهمیت ویژهای دارد، زیرا در صورت عملی شدن، میتواند بخشی از فشار بر ذخایر ارزی و نیاز به دلار در تجارت خارجی را کاهش دهد. با این حال، میزان صرفهجویی واقعی به حجم تجارت، ساختار پرداختها، نرخ تبدیل ارزها و شرایط توافق احتمالی میان دو بانک مرکزی بستگی خواهد داشت.
تأمین سوخت از چین
نویسنده بحران سوخت در بولیوی را یکی دیگر از حوزههای قابل استفاده برای گسترش همکاری با چین میداند.
وی پیشنهاد میکند دولت بولیوی با شرکتهای چینی برای خرید و تأمین بنزین و گازوئیل مذاکره کند. وی تأمین سوخت با شرایط اعتباری و مالی مناسب را یکی از راههای ممکن برای کاهش فشار فوری ناشی از بحران سوخت در بولیوی معرفی میکند. این پیشنهاد نشان میدهد که نویسنده روابط با چین را صرفاً یک موضوع بلندمدت و ژئوپلیتیکی نمیداند، بلکه آن را ابزاری برای مدیریت برخی مشکلات فوری اقتصاد بولیوی نیز تلقی میکند.
حوزه بعدی پیشنهادی، استفاده گستردهتر از ظرفیت مالی و فنی چین برای اجرای پروژههای بزرگ زیرساختی است. نویسنده به ابتکار کمربند اقتصادی جاده ابریشم و جاده ابریشم دریایی قرن بیستویکم اشاره میکند و معتقد است بولیوی میتواند پروژههای بزرگ خود را در این چارچوب دنبال کند. از جمله پروژههای مورد اشاره عبارتاند از کریدور ریلی دو اقیانوسی؛ هاب فرودگاهی ویروویرو؛ پروژه برقآبی روزیتاس؛ مرحله سوم پروژه میسیکونی؛ انرژی خورشیدی؛ انرژی بادی وتوسعه مسیر آبی پاراگوئه–پارانا. از دیدگاه نویسنده، چنین همکاریهایی میتواند به افزایش اتصال بولیوی به بازارهای منطقهای و جهانی کمک کند.
ورود همکاری به حوزه فناوریهای پیشرفته
نویسنده تأکید میکند که روابط بولیوی و چین نباید به پروژههای معدنی، زیرساختی و تجاری محدود شود. وی پیشنهاد میکند موضوعات جدیدی مانند تحول دیجیتال در حوزه سلامت؛ هوش مصنوعی؛ زیستفناوری؛ علوم و فناوریهای پیشرفته و انتقال فناوری به دستورکار روابط دوجانبه افزوده شود. این بخش از پیشنهاد نویسنده در واقع تلاش برای تغییر ماهیت روابط از تجارت کالا و اجرای پروژههای زیرساختی به همکاری فناورانه و انتقال دانش است.
نویسنده همچنین موضوع انعقاد توافق تجارت آزاد میان بولیوی و چین را مطرح میکند. وی معتقد است چنین توافقی میتواند صادرات بولیوی به بازار چین را افزایش دهد و حتی مدعی است که صادرات بولیوی میتواند تا سه برابر افزایش یابد. در این چارچوب، هدف مورد نظر نویسنده ایجاد دسترسی گستردهتر برای محصولات بولیوی در بازار چین و استفاده از ظرفیت عظیم مصرفی این کشور است.با این حال، تحقق چنین هدفی به عواملی مانند ظرفیت تولید داخلی بولیوی، استانداردهای بازار چین، هزینه حملونقل، تعرفهها، رقابتپذیری محصولات و تنوع سبد صادراتی بستگی دارد.
نویسنده معتقد است چین توانسته است تصویری از یک قدرت مسئول در نظام بینالملل ارائه کند که در امور داخلی کشورها مداخله نمیکند و بر احترام به حاکمیت دولتها تأکید دارد. او همچنین معتقد است چین فناوری را با شرایطی نسبتاً قابلدسترس و رقابتی در اختیار کشورهای در حال توسعه قرار میدهد. بنابراین همکاری با چین میتواند به کشورهای در حال توسعه اجازه دهد ضمن دریافت سرمایه، فناوری و زیرساخت، استقلال سیاسی و حاکمیت خود را حفظ کنند.
جمعبندی ونتیجه گیری
این مقاله در مجموع یک پیشنهاد برای بازتعریف روابط بولیوی و چین از همکاری اقتصادی موجود به یک مشارکت راهبردی گسترده و بلندمدت میباشد. نویسنده بر این باور است که شرایط کنونی بولیوی، بهویژه بحران سوخت، کمبود ارز، مشکلات انرژی و نیاز به سرمایهگذاری و فناوری، میتواند انگیزهای برای فعالسازی مجدد ظرفیتهای همکاری با چین باشد. در چارچوب پیشنهادی وی، لیتیوم مهمترین محور اقتصادی است؛ زیرا میتواند هم به صنعتیسازی داخلی و هم به افزایش درآمدهای ارزی کمک کند. در کنار آن، سوآپ یوان، تأمین سوخت، سرمایهگذاری در زیرساخت و انرژی، توسعه فناوریهای پیشرفته و تجارت آزاد، مجموعهای از محورهای مکمل را تشکیل میدهند.
از منظر راهبردی، پیام اصلی مقاله آن است که بولیوی میتواند در فضای در حال شکلگیری نظام چندقطبی، روابط خود با چین را بهعنوان یکی از ابزارهای افزایش ظرفیت اقتصادی، فناوری و مانور دیپلماتیک خود توسعه دهد. این چارچوب، در صورت بررسی و اجرای دقیق، میتواند روابط بولیوی و چین را از یک رابطه عمدتاً تجاری و پروژهمحور به یک چارچوب همکاری اقتصادی، صنعتی، فناورانه و زیرساختی بلندمدت ارتقا دهد؛ هرچند میزان تحقق آن به شرایط مالی بولیوی، ظرفیت اجرایی دولت، چارچوب حقوقی سرمایهگذاری، توجیه اقتصادی پروژهها و نحوه مذاکره با طرف چینی بستگی خواهد داشت.
منبع:
https://larazon.bo/voces/2026/09/17/bolivia-y-china-una-agenda-posible/