معاونت دیپلماسی اقتصادی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران

مشاهده ۱۶۷
۱۳۹۸/۰۵/۲۸- ۱۹:۲۵

تروریسم اقتصادی و افکار عمومی

رئیس جمهور فعلی ایالات متحده ، شرایط کنونی حاکم بر سیاست دولت متبوع خود در قبال جمهوری اسلامی ایران را یک «جنگ اقتصادی» نامیده است . در این فرآیند ، سلاح و ابزار این جنگ « دلار» و برنامه طراحی شده ترامپ برای پیشبرد اهدافش را « تحریم » تشکیل می دهد ، دیدگاه ما نسبت به این شرایط ، توصیف وضعیت موجود به «تروریسم اقتصادی» است . علاوه بر این ابزار ما در این جنگ را ، « افکار عمومی » و سیاست و برنامه طراحی شده ما نیز « دیپلماسی فعال » می تواند تعریف گردد . در این گزارش به منظور پاسخ به سوال چگونگی تاثیرپذیری افکار عمومی از " دیپلماسی فعال " ، به اهمیت شاخص های : ابتکار عمل، وحدت رویه نخبگان، هدایت قدرت جمعی و ورود به بخش خنثی افکارعمومی‌ که بتواند با حفظ کرامت سیاسی ، دیدگاههای ضد بشری تحریم های ظالمانه و غیر مشروع اقتصادی ایالات متحده را به نمایش بگذارد پرداخته خواهد شد.

شناخت آنچه شالوده افکار عمومی، به عنوان یک نیروی سیاسی ناملموس و در عین حال تاثیرگذار را می­ سازد موضوعی سهل و ممتنع است. به همان اندازه که حضور مداوم فرد در یک محیط مانع درک برخی تغییرات حادث شده در گذر زمان در همان محیط می‌شود، توجه به افکار عمومی‌به عنوان یک ابزار سیاسی نیز نیازمند نگاه از بیرون و سیاستگذاری دقیق است. لذا بررسی موضوع تحریم اقتصادی در کنار توجه به افکار عمومی‌که می تواند یک ابزار غیرمادی برای پیشبرد اهداف سیاسی تلقی شود، اهمیت خاصی خواهد داشت .

افکار عمومی‌به مثابه نیروی سیاسی

این که چرا افکار عمومی تا این حد در سیاست مهم است به دلیل جایگاه و چگونگی شکل­ گیری خاص این پدیده می‌باشد . آن دسته از ابزارهای سیاسی که به لحاظ مادی، ملموس و عینی بودن قابل رویت و شمارش می­باشند می­توانند الگوهای «به دست آوردن»، «حفظ» و «افزایش» قدرت را از دیگر نظام­های سیاسی به عاریت گرفته و یا دست کم خود را به آن نزدیک نمایند. لکن در بحث افکار عمومی حرف از پیشقدم شدن، اولین بودن، و خاص بودن است. آنجا که می خوانیم برای جهت­ دهی به افکار عمومی‌باید بخش خنثی افکار  عمومی را مورد هدف قرار داد، موضوعاتی که درگیر تعصبات خاص، ذهنیت قبلی و حساسیت نیستند و نیز اهمیت بدیع بودن، فعال بودن و پیشگام بودن را در خواهیم یافت. ورود به حیطه ای که پیشتر محل ارزش­گذاری و حساسیت­ انگاری نبوده است منجر به تاثیر حداکثری خواهد شد. پیام هایی که بر خلاف ارزش های (هرچند بر ساخته‌های کاذب و القا شده) تعریف شده در ذهن فرد باشند تا حد زیادی بازپس زده می‌شوند. مقاومت ذهن و تمایل آن به حذف داده­ های مخالف با الگوهای پیش­ فرض، امری اثبات شده در مطالعات روانشناسی است.

  

عناصر مهم در شکل­ گیری افکار عمومی :

  • یک واقعه اصلی با شماری وقایع متناوب که دارای اشتراکاتی هستند قابل تمیز باشند.
  • بستر مناسب برای پذیرش و نشر آن واقعه فراهم باشد.
  • شدت و عمق لازم برای تاثیرگذاری را داشته باشد.
  • به میزان لازم تکرار شود تا تاثیر روانی لازم را داشته باشد.
  • با دخالت مستقیم مردم و از بطن جامعه انتشار یابد.

در ادامه به جایگاه دیپلماسی فعال با در نظر گرفتن عناصر تشکیل دهنده افکار عمومی خواهیم پرداخت؛

  • در شرایط کنونی با سیاست های دولت ترامپ و اعمال تحریم های ظالمانه و مقابله با کشورهای مستقل که به لحاظ سیاسی در بلوک ایالات متحده قرار نگرفته و  مخالف سیاست های واشنگتن هستند عملا «مسئله تحریم» شرط اول را محقق کرده است. خودنمایی قدرت دلار (در ارتباط با برنامه‌های تحریمی ایالات متحده) در قبال دیگر کشورها و درگیری قدرت های بزرگ اقتصادی همچون چین و روسیه با سیاست های تحریمی و روی آوردن به سیاست جایگزینی دلار در معاملات تجاری خود (که البته به نظر می رسد نه تنها اتحادیه اروپا بلکه بسیاری از کشورهای دیگر نیز با این سیاست جایگزینی دلار به واقع هم عقیده اند) فضای بسیار مساعدی برای به کارگیری افکار عمومی‌برای تقویت و تسریع این روند ایجاد کرده است.
  • از آنجا که شنیده شدن و دیده شدن گامی مهم در تاثیرگذاری بر افکار عمومی است دسترسی به رسانه و بالا بودنِ شانس دیده شدن دو بستر مهم می‌باشد که در دستگاه‌های حکومتی به طور عام و در وزارت امورخارجه به طور خاص توامان وجود دارند. به نظر می رسد داشتن دیپلماسی فعال با رویکرد تاثیر بر افکار عمومی رسالت مهمی‌ بر دوش این مجموعه است.
  • تحریم اقتصادی و تبعات ناشی از آن به قدری برای بدنه اقتصادی و اجتماعی جوامع زیان­بار است که ترسیم وجوه ضد بشری آن در صورتی که مجرای مناسب را داشته باشد چندان دشوار نیست.

تا بدین جا سه مرحله اول تا حد زیادی شکل گرفته و تمرکز اصلی بحث بر دو مورد نهایی یعنی تکرار و ترویج افکار عمومی خواهد بود؛

  • همراهی افکار عمومی‌با سیاستمداران منجر به مشروعیت­سازی خواهد شد، به خصوص در تصمیمات سرنوشت­ ساز که به عنوان یک  پشتوانه مهم به حساب می آیند. چنانچه در نمونه­ های تاریخی جنگ سرد، حمله آمریکا به عراق در سال 2001 و حتی همین اواخر در دوره ریاست جمهوری ترامپ شاهد هستیم. استفاده ترامپ از الفاظ تکراری برای جلب نظر مخاطبان و همراه کردن افکار عمومی‌با ایده‌های خود، به طور مثال در بررسی ­های دادستان مولر از عباراتی همچون hoax, scam وwitch hunt  به طور مداوم استفاده می­کرد که عبارت آخر را به تنهایی بیش از 84 بار در طول یکسال به کار برد! چرا که وی به عنوان یک تاجر سودا پیشه  به خوبی از تاثیر «تکرار کلمات» و جنبه روانی تبلیغات آگاه است، زمانی که چیزی به اندازه کافی تکرار شود مردم شروع به فکر کردن و باور آن می‌کنند، چیزی که با عنوان Illusory Truth  در روانشناسی مورد بررسی قرار گرفته است.

کیت پین[1] پروفسور نورون شناسی دانشگاه کارولینای شمالی معتقد است؛ زمانی که یک عبارت مدام تکرار می‌شود کم کم آشنا به نظر می رسد، این حس آشنایی آرام آرام به حس حقیقت پنداری نزدیک و به حقیقت تفسیر می­شود.

حتی زمانی که مردم به اشتباه بودن امری اذعان دارند در صورت تکرار آن به مرور تغییر عقیده می دهند. تکرار یک مطلب منجر به تثبیت آن خواهد شد، کاری که در تبلیغات شاهد آن هستیم.

طبق نظر جورج لاکاف[2]، استاد برجسته علوم شناختی و زبان شناسی دانشگاه برکلی کالیفرنیا ، مغز از نورون‌های متصل شده ای ساخته شده است که یک شبکه را به وجود می آورد که در برگیرنده کلمات و افکار می‌باشد. زمانی که این شبکه‌ها توسط کلمات یا نشانه‌ها تحریک شده و شروع به فعالیت می‌کنند قوی تر خواهند شد. اگر این فعال شدن‌ها به صورت مداوم صورت پذیرد می تواند دائمی و مانا گردد. به عبارت ساده تر زمانی که فرد چیزی را تکرار می‌کند مخاطب می آموزد که به طریق و راه خاصی به آن بیندیشد.

دوبره تنن[3]، پروفسور زبان­شناسی دانشگاه جورج تاون معتقد است این موضوع زمانی موثر واقع خواهد شد که مردم مطلبی را بارها و بارها بشنوند و در مغزشان ثبت شود.

ترامپ با توئیت های خود در فضای مجازی، دنیای فراگیر مدرن، مخاطبان را با عبارات و ایده‌های خود آشنا می سازد و با تکرار هرچه بیشتر آنها حس حقیقت پنداری را به آنان القا می‌کند. و حالا در قبال ایران با ارزش گذاری‌های کاذب همچون جنگ با تروریسم و القا مفاهیمی همچون امنیت افزایی و حتی امنیت­ زایی جهانی همراه با وضع تحریم های اقتصادی و تلاش برای عدم تامین مالی تروریسم به دنبال مشروع جلوه دادن سیاست های ظالمانه و غیر بشری خود است.

به نظر می رسد در دنیای فراگیر کنونی زمانی برای فرصت دهی به مخاطب برای تحلیل مسئله محور (تحلیل بر پایه منطق و با اصول واقعی) تا حد زیادی از دست رفته و غالب افراد تمایل به انتخاب هیجان محور (که سریع تر و تاثیرپذیرتر از محیط و القائات بیرونی است) دارند. در چنین شرایطی و در ارتباط با افکار عمومی، انفعال دیپلماسی یک خطای غیر قابل گذشت خواهد بود .

 دقت در تغییر «لفظ جنگ اقتصادی»_به زعم ترامپ- به «تروریسم اقتصادی» با جهت دهی به افکار عمومی در مسیر نامتقارن بودن، ظالمانه بودن و غیرمشروع بودن اقدامات اقتصادی ایالات متحده کاملا بدیع و دقیق بوده است. استفاده به جا و هوشمندانه وزیر محترم امورخارجه از عبارت «تروریسم اقتصادی» بدلائل ذیل قابل تقدیر می‌باشد:

تروریسم به معنای استفاده غیرقانونی خشونت علیه یک جمعیت به منظور ارعاب و اجبار یک حکومت برای دست یافتن به اهداف سیاسی خاص، مصداقی کاملا عینی برای هرآنچه در برابر جامعه ایران با سیاست های آمریکا اتفاق می افتد می‌باشد. از آنجا که در جنگ، اهداف نظامی هستند و در تروریسم شهروندان و غیرنظامیان در معرض آسیب هستند، بار منفی کلمه تروریسم به اندازه ای است که می تواند حداکثر تاثیر را بر روی ذهن مخاطب بگذارد. استفاده از این عبارت در جامعه بین المللی در این مقطع زمانی و برای تشریح شرایط تحمیلی بدیع بوده و همین امر توجه بیشتری از افکار عمومی را به خود جلب می‌کند. استفاده معاون وزیرخارجه چین از لفظnaked economic terrorism  نسبت به اقدامات تحریمی ایالات متحده خود نشان دهنده فراگیر شدن این عبارت است. به همین ترتیب استفاده هر چه بیشتر نخبگان سیاسی و اقتصادی از این عبارت در سخنرانی‌ها، مصاحبه‌ها و نوشتارهای خود (حتی در قالب توئیت و ... در فضای مجازی) می تواند گام های موثری در این مسیر تلقی شود.

  • و در نهایت آخرین و یکی از مهم ترین وجوه اهمیت افکار عمومی‌ ، ابزار نشر آن یعنی مردم می‌باشد که بررسی آن ارزش قابل توجهی دارد . از آنجایی که دخالت مستقیم مردم تعیین کننده ترویج این نیروی سیاسی یعنی افکار عمومی  است تحریک سمن‌ها و البته بطن جامعه برای نمایش وجوه ضد بشری تحریم به جوامع جهانی و درگیر کردن آحاد مردم در سراسر دنیا توسط خود مردمی‌که در معرض آسیب های ناشی از تحریم بوده اند می تواند منجر به حداکثر تاثیر در این روند باشد. بخش جالب توجه در بسط افکار عمومی آن است که حتی اختلاف نظر و وجود گروههای متضاد فکری و کنش ها و واکنش هایی که در پی آن رخ میدهد عامل تقویت هرچه بیشتر افکار عمومی می‌باشد. ورود جامعه انسانی به موضوع شدت می‌بخشد و هر چقدر شدت یک موضوع بیشتر باشد تاثیرگذاری بیشتری خواهد داشت. پررنگ تر نمودن ابعاد ضد حقوق بشری مسئله تحریم و نمایش وجوه منفی تحریم ها به خصوص در رابطه با کودکان و بیماران که آسیب پذیرترین اقشار و در عین حال تاثیرگذارترین قشر بر افکار عمومی جهانی هستند با استفاده از نشر تصاویر و ترویج کمپین‌های مجازی همچون#No-sanction ، #No_Economic_Terrorism  و مشابه آن می تواند آثار بسیار مثبتی برای همراهی افکار عمومی داشته باشد. البته توجه به این مهم که در محکوم نمودن تحریم ها ، هدف گذاری و جهت دهی تلاش ها نیازمند دقت و رهبری مداوم است بسیار کلیدی می‌باشد، اگر هدایت این قبیل اقدامات از مجرای اصلی خود خارج شود ممکن است نوک پیکان به جهت مخالف بازگردد.

 

سخن پایانی :

" دیپلماسی فعال " در ارتباط با بحث " افکار عمومی " یعنی تبلیغ هدفمند از وجوه مثبت سیاست های اتخاذی و ایجاد صفحات مطلوب در ذهن مخاطب، یعنی هدایت نیروی عظیم مردمی‌برای جلب حمایت جامعه جهانی و در پی آن افکار عمومی جهانی.

در انتها باید یادآور شد که افکار عمومی‌پشتوانه مهمی در تصمیمات سرنوشت ساز هستند در صورتی که با دیپلماسی فعال مانع همراهی افکار عمومی‌با سیاست های خصمانه آمریکا و متحدان وی شویم بخش عظیمی از مسیر را طی کرده ایم و چنانچه با همین ابزار حداکثر تاثیر را بر جامعه جهانی داشته باشیم گام بزرگتری را برداشته ایم.

آنتونی گیدنز در کتاب جامعه شناسی می‌گوید: افکار عمومی از رهگذر بحث و گفتگوی عقلانی شکل نمی‌گیرد بلکه با دستکاری و کنترل ساخته می‌شود، مثل تبلیغات.

با دستکاری در افکار عمومی می توان ارزش را به ضد ارزش تبدیل کرد و یا برعکس (القا گروههای تروریستی به عنوان منجی یا برعکس) . حال جهت دهی به افکاری که خود هم­راستا با تائید انسان دوستانه و ارزش های اصیل بشری هستند می تواند بر پایه عقلانیت و با قدرت و ثبات بیشتر پیش رود. استفاده از سخنرانی‌های ترامپ و همراهانش و دست مایه قرار دادن عبارتی که وی برای توصیف وضعیت اقتصادی ایران به کار می‌برد (همچون عدم توانایی مردم برای تهیه لقمه نان در مصاحبه اخیر وی!) با حفظ کرامت و شان با هدف نمایش دیدگاههای ضدبشری وی به جهت دهی افکار عمومی‌به نفع ما می تواند کمک کند، همصدایی و اتحاد رویه داخلی بین نخبگان و استفاده از قدرت جمع و تاثیر مردم بر مردم (مردم در داخل بر مردم در جامعه جهانی)می تواند به عنوان اولویت های مهم  در دستگاه دیپلماسی مورد توجه قرار گیرند.

 

 

 

 

 

[1] Keith Payne

[2] George Lakoff

[3] Deborah Tannen

متن دیدگاه
نظرات کاربران
تاکنون نظری ثبت نشده است

امتیاز شما

برچسب‌ها