تلاش چهار تولیدکننده بزرگ آفریقا برای بازتعریف جایگاه خود در زنجیره جهانی کاکائو
ساحل عاج، غنا، نیجریه و کامرون که حدود ۷۰ درصد تولید جهانی دانه کاکائو را در اختیار دارند، از ایجاد اتحاد ارزشآفرینی کاکائو خبر دادند؛ سازوکاری که هدف آن افزایش فرآوری داخلی، هماهنگی سیاستهای صنعتی، توسعه سرمایهگذاری و تقویت همکاری میان کشورهای تولیدکننده اعلام شده است.
اجلاس «ارزش افزوده کاکائو ۲۰۲۶» که در ۱۴ ژوئیه در مرکز همایشهای بینالمللی بولا احمد تینوبو در ابوجا برگزار شد، یک نشست تخصصی درباره توسعه صنعت کاکائو بود، اما اهمیت اصلی آن در این بود که چهار تولیدکننده بزرگ آفریقایی تلاش کردند برای نخستینبار یک چارچوب مشترک برای تغییر نقش خود در زنجیره جهانی کاکائو ایجاد کنند. ساحل عاج، غنا، نیجریه و کامرون که بر اساس دادههای سازمان بینالمللی کاکائو در سالهای اخیر حدود ۷۰ درصد تولید جهانی دانه کاکائو را در اختیار داشتهاند، در این نشست «اعلامیه ابوجا» را امضا کردند و از ایجاد «اتحاد ارزشآفرینی کاکائو» خبر دادند؛ سازوکاری که هدف آن افزایش فرآوری داخلی، هماهنگی سیاستهای صنعتی، توسعه سرمایهگذاری و تقویت همکاری میان کشورهای تولیدکننده اعلام شده است.
اما باید دید چرا چنین ابتکاری در این مقطع زمانی شکل گرفت و چرا چهار کشور بزرگ تولیدکننده، پس از دههها فعالیت عمدتا جداگانه، اکنون به سمت همکاری ساختاری حرکت کردهاند؟ پاسخ این پرسش را باید در همزمانی سه تحول جستوجو کرد: بحران عرضه و جهش تاریخی قیمت کاکائو در سالهای ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵، تغییر قواعد تجارت جهانی تحت تأثیر مقررات زیستمحیطی اتحادیه اروپا و افزایش تمایل در کشورهای تولیدکننده برای عبور از مدل سنتی صادرات دانه خام.
شوک قیمتی
بازار جهانی کاکائو در دو سال گذشته یکی از شدیدترین شوکهای قیمتی تاریخ خود را تجربه کرد. قیمت قراردادهای آتی کاکائو در بازارهای بورس بینالمللی لندن و نیویورک در سال ۲۰۲۴ برای نخستینبار از مرز ۱۰ هزار دلار در هر تن عبور کرد؛ سطحی که چند برابر میانگین قیمتهای تاریخی این کالا بود. عامل اصلی این افزایش، نه صرفا سفتهبازی، بلکه کاهش شدید عرضه در دو کشور اصلی تولیدکننده، یعنی ساحل عاج و غنا بود. بر اساس گزارشهای سازمان بینالمللی کاکائو، تولید جهانی این محصول در سالهای اخیر معمولا در محدوده ۴.۵ تا ۵ میلیون تن قرار داشته است، اما در فصل ۲۴-۲۰۲۳، کاهش تولید در غرب آفریقا باعث شد بازار با کسری عرضه قابل توجه مواجه شود. بیماریهایی مانند پوسیدگی غلاف یا ورم ویروسی شاخۀ کاکائو در غنا در کنار افزایش سن درختان کاکائو و شرایط نامساعد آبوهوایی، همگی فشار مضاعفی بر عرضه وارد کردند.
این بحران یک مسالۀ مهم را آشکار کرد؛ کشورهای آفریقایی در دورهای که جهان با کمبود کاکائو مواجه شد، بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا کردند، اما این اهمیت به معنای کنترل آنها بر بازار نبود. آنها تولیدکنندگان اصلی یک کالای کمیاب بودند، اما همچنان بخش زیادی از تصمیمگیری درباره قیمت، تجارت و بازار مصرف خارج از مرزهایشان انجام میشد.
مقررات زیستمحیطی اتحادیه اروپا
عامل دیگری که در پس شکلگیری «اتحاد ارزشآفرینی کاکائو» نقش داشت، اجرای مقررات جنگلزدایی اتحادیه اروپا است. اتحادیه اروپا یکی از مهمترین بازارهای مصرف کاکائوی جهان است و بخش بزرگی از صادرات غرب آفریقا به این بازار وابسته است. بر اساس مقررات جنگلزدایی اتحادیه اروپا، شرکتهایی که محصولاتی مانند کاکائو را وارد بازار اروپا میکنند باید ثابت کنند که این محصولات با جنگلزدایی مرتبط نیستند و اطلاعات مربوط به محل تولید را ارائه دهند. برای کشورهای تولیدکننده، این مقررات یک چالش جدید ایجاد کرده است. بخش بزرگی از تولید کاکائو در غرب آفریقا توسط کشاورزان خرد انجام میشود؛ کشاورزانی که اغلب فاقد سیستمهای ثبت زمین، دادههای جغرافیایی دقیق و زیرساخت دیجیتال هستند. به همین دلیل، کشورهای عضو «اتحاد ارزشآفرینی کاکائو» تلاش میکنند در برابر این الزامات رویکرد هماهنگتری اتخاذ کنند. مسئله اصلی آنها مخالفت با اصل حفاظت از جنگلها نیست، بلکه نگرانی درباره نحوه توزیع هزینههای اجرای این استانداردها میان دولتها، شرکتها و کشاورزان است.
اجرای این مقررات بدون همکاری منطقهای میتواند هزینه سنگینی بر کشاورزان خرد تحمیل کند. با این حال، اهمیت این موضوع برای ائتلاف فراتر از یک مسئله تجاری است؛ زیرا مقررات جنگلزدایی اتحادیه اروپا، کشورهای تولیدکننده را مجبور میکند زیرساختهای دادهای و ردیابی ایجاد کنند، حوزهای که میتواند در آینده به یکی از منابع قدرت یا ضعف آنها تبدیل شود؛ یعنی اگر کشورهای عضو بتوانند اطلاعات تولید، منشا محصول و استانداردهای پایداری را مدیریت کنند، ممکن است برای نخستین بار بخشی از اطلاعاتی را در اختیار داشته باشند که تاکنون بیشتر در دست شرکتهای بزرگ تجارت و فرآوری جهانی بوده است. اما اگر این زیرساختها ایجاد نشود، مقررات جدید اروپا میتواند هزینه ورود به بازار را افزایش دهد و فشار بیشتری بر تولیدکنندگان کوچک وارد کند.
پرهیز از خام فروشی
عامل سوم، تلاش برای عبور از مدل سنتی صادرات دانۀ خام است؛ یکی از محورهای پرتکرار سخنرانیهای اجلاس این بود که آفریقا بخش عمدۀ کاکائوی جهان را تولید میکند، اما سهم بسیار کوچکی از ارزش نهایی صنعت شکلات به این قاره بازمیگردد. این گزاره توسط مقامهای نیجریه مطرح شد. آنها اعلام کردند که بخش عمده درآمد صنعت شکلات در مراحل پس از تولید دانه، یعنی فرآوری، تولید محصول نهایی، برند و توزیع ایجاد میشود و کشوری مانند ساحل عاج که حدود یکسوم کاکائوی جهان را تولید میکند، همچنان بخش محدودی از ارزش اقتصادی صنعت شکلات را دریافت میکند.
البته باید توجه نمود ساختار بازار کاکائو به گونهای نیست که تمام ارزش ایجادشده پس از خروج دانه از آفریقا صرفا «سود شرکتهای خارجی» باشد. بر اساس دادههای سازمان بینالمللی کاکائو، ساحل عاج بزرگترین تولیدکننده جهان است و همراه با غنا، بخش عمده عرضه جهانی را تأمین میکند. با اضافه شدن نیجریه و کامرون، سهم چهار کشور غرب و مرکز آفریقا از تولید جهانی به حدود ۷۰ درصد میرسد. با این حال، این تمرکز جغرافیایی در مرحله تولید، در مراحل بعدی زنجیره تغییر میکند.
در واقع، صنعت کاکائو دارای دو جغرافیای متفاوت است: جغرافیای تولید و جغرافیای ارزش. نخستین جغرافیا عمدتا در مناطق استوایی کشورهای آفریقایی، آمریکای لاتین و بخشی از آسیا قرار دارد؛ اما دومین جغرافیا، یعنی جایی که محصول به کالای صنعتی با ارزش بالاتر تبدیل میشود، بیشتر در نزدیکی بازارهای مصرف بزرگ شکل گرفته است و از اروپا و آسیای شرقی تا آمریکا گسترش دارد.
برای درک این تفاوت باید میان مراحل مختلف زنجیره کاکائو تمایز قائل شد. نخستین مرحله، تولید دانه است؛ مرحلهای که شامل کشت، برداشت، تخمیر و خشککردن محصول میشود. این بخش بیش از هر مرحله دیگری به شرایط طبیعی، آبوهوا، بیماریهای گیاهی و وضعیت معیشتی کشاورزان وابسته است. بخش بزرگی از تولید جهانی کاکائو توسط کشاورزان خرد انجام میشود. در کشورهای غرب آفریقا، مزارع کوچک چند هکتاری یا کمتر، بخش اصلی ساختار تولید را تشکیل میدهند. این ساختار اگرچه امکان ایجاد اشتغال گسترده روستایی را فراهم کرده، اما قدرت اقتصادی تولیدکنندگان را محدود کرده است؛ زیرا کشاورزان خرد معمولا توانایی محدودی برای ذخیره محصول، مذاکره مستقیم با خریداران بزرگ یا سرمایهگذاری در بهبود بهرهوری دارند. مرحله دوم، فرآوری اولیه یا آسیاب است. در این مرحله، دانه کاکائو به محصولات نیمهساخته مانند لیکور، کره و پودر کاکائو تبدیل میشود. این بخش نسبت به تولید دانه، نیازمند سرمایهگذاری صنعتی بیشتری است و به کارخانه، انرژی، فناوری و کنترل کیفیت نیاز دارد. مرحله سوم، تولید صنعتی شکلات و محصولات مصرفی است. اینجا جایی است که ترکیب مواد اولیه، فرمولاسیون، نوآوری محصول و شناخت بازار اهمیت پیدا میکند. یک کارخانه شکلاتسازی صرفا مواد خام را تغییر نمیدهد؛ بلکه با ایجاد محصولی استاندارد، قابل تشخیص و قابل فروش به مصرفکننده نهایی، ارزش اقتصادی جدیدی ایجاد میکند. مرحله چهارم، یعنی برند، توزیع و خردهفروشی، پیچیدهترین بخش زنجیره از نظر ایجاد ارزش است. در این مرحله، داراییهایی مانند نام تجاری، شبکه فروش، ارتباط با مصرفکننده، تبلیغات و دادههای بازار اهمیت پیدا میکنند؛ عواملی که طی دههها توسط شرکتهای بزرگ غذایی توسعه یافتهاند.
به همین دلیل، انتقال بخشی از فرآوری به کشورهای تولیدکننده، اگرچه یک گام مهم محسوب میشود، اما الزاما به معنای انتقال مرکز ثقل اقتصادی صنعت نیست. قیمت دانه تنها یکی از عناصر هزینه نهایی شکلات است. محصول نهایی شامل هزینههای فرآوری، بستهبندی، حملونقل، بازاریابی، تحقیق و توسعه، توزیع و خردهفروشی نیز میشود. حتی زمانی که قیمت دانه چند برابر میشود، ارزش نهایی یک محصول شکلاتی تنها به هزینه ماده خام وابسته نیست؛ برای مثال، یک شرکت تولیدکننده شکلات ممکن است با افزایش قیمت کاکائو مواجه شود، اما همچنان از طریق مدیریت برند، تغییر ترکیب محصول، قراردادهای خرید، پوشش ریسک مالی و قدرت توزیع، بخشی از این فشار را مدیریت کند. در مقابل، کشاورز تولیدکننده دانه معمولاً چنین ابزارهایی در اختیار ندارد. این تفاوت در ابزارهای اقتصادی، یکی از دلایل اصلی است که چرا سهم بالای تولید الزاماً به قدرت برابر در بازار منجر نمیشود.
نقش شرکتهای بزرگ در میانه زنجیره فرآوری کاکائو شاید نیاز به واکاوی بیشتری دارد؛ همانگونه که عنوان شد، یکی از ویژگیهای صنعت جهانی کاکائو، تمرکز بالای بخش فرآوری و تجارت است. شرکتهای خارجی بزرگ در بخشهایی مانند خرید دانه، آسیاب، تولید مواد اولیه و تأمین صنایع شکلاتسازی جهانی حضور گسترده دارند. مزیت این شرکتها صرفا داشتن کارخانه نیست. آنها مجموعهای از قابلیتها را در اختیار دارند؛ شبکه تأمین جهانی، اطلاعات بازار، دسترسی به سرمایه، مدیریت ریسک قیمت، قراردادهای بلندمدت با تولیدکنندگان شکلات و شناخت استانداردهای بازارهای مصرفی. به همین دلیل، کشورهای تولیدکننده زمانی که درباره توسعه فرآوری صحبت میکنند، در واقع وارد رقابتی میشوند که تنها با ساخت کارخانه قابل پیروزی نیست. کارخانه بدون شبکه فروش، فناوری، مشتری صنعتی و دسترسی به بازار ممکن است صرفا به تولیدکنندهای برای تأمینکنندگان بزرگتر تبدیل شود.
بنابراین چالش اصلی کشورهای تولیدکننده این نیست که «دانه را گرانتر بفروشند»، بلکه این است که چگونه بخشی از فعالیتهای اقتصادی با ارزش افزوده بالاتر را در داخل اقتصاد خود ایجاد کنند. در دهههای گذشته، سیاست کشورهای تولیدکننده کاکائو عمدتا بر افزایش تولید، حمایت از کشاورزان و بهبود شرایط صادرات متمرکز بود. اما رویکرد مطرحشده در اجلاس ابوجا تفاوت مهمی داشت. محور اصلی بحث، انتقال تدریجی از اقتصاد صادرات مواد خام به توسعه زنجیره صنعتی بود. شعار اجلاس، «از دانه تا برند»، نشاندهنده همین تغییر رویکرد بود. این شعار به معنای آن است که کشورهای تولیدکننده نمیخواهند فقط صادرکننده دانه باشند، بلکه قصد دارند در حلقههای بعدی زنجیره نیز حضور پیدا کنند؛ از آسیاب و تولید مواد اولیه گرفته تا محصولات نهایی.
https://www.icco.org/august-2025-quarterly-bulletin-of-cocoa-statistics/
https://environment.ec.europa.eu/topics/forests/deforestation/regulation-deforestation-free-products_en
https://green-forum.ec.europa.eu/nature-and-biodiversity/deforestation-regulation-implementation_en
https://www.ice.com/products/7
https://cocobod.gh/news/
https://www.conseilcafecacao.ci/
https://unctad.org/publication/cocoa-industry-integrating-small-farmers-global-value-chain
https://www.worldbank.org/en/research/commodity-markets
https://www.afdb.org/en/topics-and-sectors/initiatives-partnerships/agricultural-transformation