روسیه و نظریه اورآسیای بزرگ
نظریه اورآسیای بزرگ از ارزیابی برخی فرآیندهای مهم در توسعه جهان به دنیا آمد. این امر در وهله اول بیانگر انتقال مرکز اقتصاد و سیاست جهانی از غرب به شرق، رشد سریع چین، هند و دیگر کشورهای آسیایی است...
ذیلاً بخشی از متن مقاله سرگئی کاراگانوف تحت عنوان "روسیه – بازگشت به خانه " که به این موضوع پرداخته و در مجله " روسیه و سیاست جهانی " مورخ 29 جولای 2019 منتشر شده است در پی خواهد آمد :
نظریه اورآسیای بزرگ از ارزیابی برخی فرآیندهای مهم در توسعه جهان به دنیا آمد. این امر در وهله اول بیانگر انتقال مرکز اقتصاد و سیاست جهانی از غرب به شرق، رشد سریع چین، هند و دیگر کشورهای آسیایی است. این حرکت عمقی ، نتیجه از بین رفتن نهایی برتری نظامی اروپا، و برتری نظامی غرب است (که روسیه هم زمانی بخشی از آن بود). غرب طی قرنهای شانزدهم و هفدهم برتری داشت، و این برتری به پایههای سلطه سیاسی، اقتصادی، فکری و فرهنگی آن تبدیل شد. به پاس اتمام عصر برتری نظامی غرب، کشورها و تمدنهایی که سابقاً سرکوب میشدند، توانستند آزادانه توسعه یافته و از امتیازات رقابتی بهرهمند شوند.
در وهله دوم، روند رو به رشد "آسیا برای آسیا" است، وقتی قدرتهای اقتصادی آسیا بطور فزاینده بر تجارت داخلی و رشد بازارهای داخلی در بین خود متکی شدند . چین در این بخش در جای اول قرار دارد.
در وهله سوم میشود به پایان یافتن "عصر آسیا - اقیانوسیه" در اوایل سالهای 2010 اشاره کرد. که عصر کوتاهی از آب درآمد. سابقاً باور بر این بود که اقیانوس آرام، تحت رهبری دوگانه آمریکا و چین، به مرکز بازرگانی و سیاست جهانی تبدیل میشود. ولی نخبگان آمریکا از اوایل سالهای 2000 بطور فزاینده چین را به عنوان رقیب اقتصادی و ژئوپلتیک ارزیابی میکنند. قبل از آن، بر اساس ویژگی طرز تفکر سیاسی غربی، در ایالات متحده این عقیده شکل گرفته بود که چین پس از تبدیل شدن به یک کشور سرمایه دار و ثروتمند، بایستی از نظر سیاسی - اجتماعی نظامی دموکراتیکتر، یعنی دارای قابلیت کنترل کمتر و در بخش سیاست خارجی غربگراتر شود.
چهارم، پس از مواجه شدن چین با استراتژی محدود سازی شرق از طرف ایالات متحده از یک سو ، و از سوی دیگر در پیروی چین از نیازهای توسعه اقتصادی خود و در تلاش برای تأمین محیط امن و در نهایت برای گسترش راه به سوی بازارهای غنی اروپا، چین رفته رفته به بازیابی سیاست های خود پرداخته و استراتژی "یک کمربند - یک راه" را راه اندازی کرد.
پنجم، روسیه، از لحاظ فکری از اواخر سالهای دهه 2000 و از نقطه نظر واقعی از سالهای 2010 تا 2012، گردش دیر انتظار خود به سوی شرق و به بازارهای رو به رشد جدید از جمله توسعه اراضی شرقی خود، را آغاز کرد. این حرکت در نتیجه نمایان شدن رویارویی با غرب در سال 2014 تسریع شد. رویارویی که از خیلی وقت پیش رو به فرا رسیدن بود.
ششم، نظریه اورآسیای بزرگ در نتیجه میرایی پروژه اروپایی اهمیت بیشتری کسب کرد. وارد شدن اتحادیه اروپا به بحران عمیق و چندجانبه، در نیمه دوم دهه 2000، این روند را به وجود آورد، و چنانچه امروز معلوم میشود این سیر نزولی ماهیت بلندمدت داشته و فعلاً راه چارهای برای آن پیدا نشده است. اتحادیه اروپا (همراه با ناتو) سعی داشت به مرکز فضای اروپا و حتی فضای قاره (قاره اورآسیا-م) تبدیل شود، ولی در این راه روسیه را بیرون رانده، و با خود طرف کرد. بحران اروپا و خروج ایالات متحده از اروپا، که خیلی زودتر از دوران ترامپ آغاز شده بود، امکان ایجاد سامانه قارهای برای همکاری اقتصادی، توسعه و امنیت بر اساس مدل غیر اروپاگرا را فراهم میکند. مضاف بر این، از قرار برای بسیاری از اروپاییها انتخاب دیگری به غیر از سیاست شرقی نو باقی نمانده، که اینک به شکل اورآسیایی خواهد بود. برای روسیه هم با در نظر گرفتن توازن تغییر کرده در روابط با اروپا در نتیجه "گردش" نزدیکی جدید با اروپا (ولی حالا دیگر فقط در چارچوب اورآسیایی) و متنوع کردن روابط سیاسی و اقتصادی، مفید خواهد بود.
هفتم، ولی نه آخرین عامل ، رشد اقتصادی و آزادی سیاسی کشورها و تمدنهای آسیایی باعث میشود روابط فراموش یا سرکوب شده نمایان شود که طی صدها یا حتی هزاران سال کشورهای اورآسیا را متحد کرده بودند. آنها از "سایه تمدنی" خارج میشوند. و بطور فزاینده روشن میشود: اکثر اختراعات بزرگ غنی کننده بشریت تا قرنهای شانزدهم و هفدهم در جهان عرب، چین، تمدن ایران و پرسیا، هند، امپراطوری عثمانی، تمدنهای نیمه فراموش شده آسیای مرکزی و البته بیزانس انجام شده بود. بیزانس که طی سالهای قرون وسطای تاریج اروپا بهترین دستأوردهای فرهنگ اروپا را حفظ و با فرهنگ شرق ادغام کرده بود. غلبه بر غربگرایی در فرهنگ جهانی آغاز میشود. روشن میشود که فرهنگهای آسیایی فرهنگ اروپا را غنی کردند. چنانچه عکس این هم صحت دارد. دوران تجدید نظر در خصوص امپراطوری مغولها، مقتدرترین امپراطوری در تاریخ بشریت، هم آغاز میشود. روسیه، و بسیاری از دیگر کشورهای لطمه دیده، از آن باز بودن در بخش فرهنگی و تسامح دینی را به ارث گرفتند، و به احتمال قوی میراث امپراطوری که قبل از پتر اول هم وجود داشت از آنها دریافت شده است.
نویسنده : سرگئی کاراگانوف (Sergey Karaganov)، پژوهشگر متخصص امور بینالمللی، رئیس افتخاری شورای سیاست خارجی و دفاعی، رئیس هیئت تحریریه مجله "روسیه در سیاست جهانی"، رئیس دانشکده سیاست و اقتصاد جهانی مدرسه عالی اقتصاد
منبع
مجله "روسیه در سیاست جهانی"، 29/07/2019