یوشکا فیشر، وزیر اسبق امور خارجه آلمان
نگاهی اجمالی به کتاب «افول غرب: اروپا در نظم جهانی قرن ۲۱»
یوشکا فیشر، وزیر اسبق امور خارجه آلمان در این کتاب از موضوعاتی نظیر «روی کار آمدن ترامپ»، «مسأله برگزیت»، «ظهور چین»، «رویکرد تهاجمی روسیه» و «ملیگرایی روز افزون در اروپا» به عنوان مهم ترین دلایل خود درباره افول تدریجی غرب و اروپا نام میبرد.
وی پیش بینی میکند که سال ها در درون غرب، بین ملی گرایی و بین الملل گرایی، بین آنهایی که نگاه به گذشته دارند و آنهایی که نگاه به آینده دارند و بین مدافعان وضعیت ناپایدار موجود و آنهایی که شجاعت مشارکت در ایجاد یک نظم جدید را دارند، تنش وجود خواهد داشت. فیشر در این کتاب بیش از همه به نقاط ضعف داخلی غرب و به ویژه اروپا تأکید میکند تا توضیح دهد که چرا نقش برجسته آن در امور جهانی در حال پایان است.
به زعم نویسنده، تغییرات جدی و سریع در آسیا واقعیتی اجتناب ناپذیر است و مرکز قدرت سرانجام به آسیا به رهبری چین سوق خواهد یافت. در حالی که اتحاد جماهیر شوروی به یک باره فروپاشید، غرب به تدریج و گام به گام در حال افول است. لذا امور هرگز همانند گذشته به نفع غرب پیش نخواهد رفت.
کتاب فیشر یک زنگ هشدار و بیدارباش به اروپا برای بازاندیشی و تجدید نظر بر روی پروژه همگرایی اروپایی در عصر ناسیونالیسم در حال ظهور، ترامپ و برگزیت است. وی نسبت به آینده اروپا بدبین است، هر چند نا امید نیز نیست.
یوشکا فیشر در کتاب «افول غرب: اروپا در نظم جهانی قرن ۲۱» چند محور مهم را مطرح میکند که برخی از آنها «هشدار» هستند، برخی «پیش بینیهای آینده» وی در مورد غرب و اروپا و برخی نیز «پیشنهاد» های وی برای عبور از شرایط کنونی میباشند.
فیشر تلاش نموده است این هشدار را بدهد که غرب و به ویژه اروپا در مسیر افول تدریجی قرار گرفته اند و دلایلی را نیز که برخی عوامل خارجی و برخی عوامل داخلی در آن دخیل بوده و هستند را تشریح نماید. فیشر با نگاهی منتقدانه، شرایط بحرانی اروپا را تشریح و به نوعی زنگ خطر برای جایگاه آتی اروپا در نظم آتی جهانی را به صدا در آورده است.
در عین حال تلاش نموده است، این امیدواری را نیز برجسته نماید که اتحادیه اروپا هنوز فرصت ها و ظرفیت های زیادی برای فائق آمدن بر این موانع و مشکلات و مرحله دیگری از گسترش پروژه همگرایی را دارد.
الف) هشدارها
فیشر در کتاب جدید خود از موضوعاتی نظیر «روی کار آمدن ترامپ»، «مسأله برگزیت»، «ظهور چین»، «رویکرد تهاجمی روسیه» و «ملیگرایی روز افزون در اروپا» به عنوان مهم ترین دلایل خود درباره افول تدریجی غرب و اروپا نام میبرد:
• نویسنده اگر چه روی کار آمدن ترامپ و طرح مسأله برگزیت را به عنوان نشانه پر رنگ سرعت گرفتن افول تدریجی غرب میداند، اما معتقد است حتی با ورود هیلاری کلینتون به کاخ سفید و طرح نشدن مسأله برگزیت، باز چیزی در مورد افول تدریجی غرب تغییر نمیکرد و این افول امری طبیعی و برگشت ناپذیر است.
• از نظر وی، برگزیت و ترامپ نمادی از تغییر عمیق و برگشت ناپذیر هستند که در کلان تهدیدی برای اروپا و نظم جهانی میباشد . زوال تدریجی در مقابل فروپاشی قرار میگیرد که شوروی پیش از این در دهه 90 میلادی تجربه کرده بود و لذا افول غرب از آغاز قرن 21 به طور تدریجی آغاز شده است.
• در خصوص دلایل آغاز افول تدریجی غرب و اروپا، بر این باور است که اروپا بهترین فرصت ممکن را برای بهبود شرایط کنونی، در دهه 90 میلادی و بعد از فروپاشی شوروی از دست داد. زمانی که اروپا میبایستی به جای تحقیر شوروی و تزریق مداوم احساس بازنده بودن، این کشور را به عنوان بخشی از خود میپذیرفت تا اکنون به یک تهدید دائمی تبدیل نشود.
• فیشر علاوه بر عوامل خارجی، عوامل داخلی را نیز از جمله عوامل ضعف و شکنندگی سیاست همگرایی اروپایی می داند و بر این باور است که اتحادیه اروپا فاقد وزن و انسجام لازم برای اقدام در سطح قاره و جهان است. برلین به جای حرکت به سمت تحول اروپایی گرایانه، سیاستی را دنبال کرده است و هنوز هم دنبال میکند که به آلمانی شدن اروپا انجام شود. ضعف رهبری فرانسه و آلمان که همواره ستون فقرات ثبات اتحادیه اروپا و موتور مهم ترین گام های پیش رو بوده اند، به نفع اروپا نیست. ظهور و اهمیت یافتن روزافزون نیروهای ناسیونالیست و راست گرا و سایر بازیگران مخالف اتحادیه اروپا نیز خطری هستند که پروژه همگرایی اروپا را تهدید میکنند.
• با ذکر برخی عوامل و دلایل داخلیِ زمینه افول تدریجی اروپا می افزاید، اروپا با چارچوبهای امنیتی ـ نظامی ناکارآمد روبرو است، نهادهای تأثیرگذار اروپایی قدرت پیشین خود را از دست دادهاند، قوانین جمعی در حوزه مهاجرت و پناهندگان از سوی کشورهای مختلف رد شده اند، اروپاستیزان در حال ظهور هستند، رژیمهای تسلیحاتی و هستهای در حال تضعیف شدن است، دوران طلایی همبستگی و انسجام فرا آتلانتیک به پایان رسیده و با رفتن ترامپ نیز به حالت پیش از آن بر نمیگردد.
• با اشاره به نبود درک صحیحی از جایگاه اروپا در نظام بین الملل در درون اروپا، و تأخیر اروپا در فهم این موضوع که تحولات اساسی مرتبط با قدرت در نظم و نظام بینالملل در آسیا اتفاق خواهد افتاد، نسبت به مسأله ظهور چین و لزوم توجه بیشتر به روابط با این قدرت آسیایی واکنش نشان داده و هشدار میدهد.
• ضمن اشاره به نقاط ضعف داخلی غرب، به ظهور چین اشاره میکند و می افزاید ظهور این قدرت جدید امری اجتناب ناپذیر است و دست برتر چین در فن آوریهای نوین، موجب از دست رفتن این مزیت در اروپا شده است. در شرایط دگرگونی بینالمللی ، ظهور چین و در نتیجه شکلدهی به قرن ( دوره ) چینی با توجه به ابتکارهایی مانند «یک کمربند ـ یک راه» و همراهی کشورهای نو ظهور با آن بسیار ممکن و سهل خواهد بود.
• چین اگر چه به راحتی از قدرت نرم آمریکا عبور نمیکند، اما با فهم دقیق نسبت به عوامل مؤثر در ایجاد برتری جهانی یعنی فنآوریهای نوآورانه توانسته گام های بزرگی بر دارد. این تحول در حالی صورت گرفته که اروپا بر خلاف قرن بیستم که دست بالای تکنولوژیکی را داشت، در قرن بیست و یکم نه تنها هیچ مزیتی در این حوزه ندارد، بلکه شرکتهای معتبر بینالمللی برای جذب سرمایه در این حوزه هم ندارد. چین نمیتواند در حوزه نرم افزاری با آمریکا رقابت کند و به همین دلیل پکن برای حفظ متحدان خود باید هزینههای بیشتری نسبت به آمریکا بپردازد.
• تغییرات جدی و سریع در آسیا واقعیتی اجتناب ناپذیر است و مرکز قدرت سرانجام به آسیا سوق خواهد یافت. در حالی که اتحاد جماهیر شوروی به یک باره فرو پاشید، غرب به تدریج و گام به گام در حال افول است. لذا امور هرگز همانند گذشته به نفع غرب پیش نخواهد رفت.
• ضمن هشدار نسبت به رشد ناسیونالیسم و ملی گرایی در اروپا، آن را تهدیدی بزرگ برای آینده اروپا می داند و معتقد است هر چه دولت های ملی، گرایش ها و رویکردهای ملی گرایی افراطی را تشویق کنند و به آغوش بگیرند، اروپا بیشتر تضعیف خواهد شد.
• فیشر که در دولت شرودر تصمیم سخت و دشوار مخالفت با حمله آمریکا به عراق را اتخاذ نمود ولی با این وجود کاملاً از خطرات ناشی از پایان ضمانت های امنیتی آمریکا برای اروپا آگاه است و هشدار می دهد سازگاری با نظم جدید جهانی با محوریت آسیا بدون ضمانت ها یا قید و شرط های آمریکا، برای اروپا سخت و دشوار خواهد بود.
ب) پیش بینیهای آینده
• پیش بینی میکند که اروپا بیشترین تأثیرات را از تغییرات آینده خواهد گرفت. به نظر وی، زمان همبستگی فرا آتلانتیک ( اروپا و آمریکا ) به پایان رسیده و حتی پس از ترامپ نیز بر نخواهد گشت.
• ابتکار یک کمربند ـ یک راهِ چین را تحول گرا می داند و پیش بینی میکند دو کشوری که بیش ترین تأثیر منفی را بر روی آن میگذارند، روسیه و هند از اعضای بریکس هستند نه آمریکا که سلطه چین در آسیا را به عنوان یک حمله به حیاط خلوت خود می دانند.
• پیش بینی میکند که ظهور چین تنش ها با اسلام را که نفوذ آن از آسیای مرکزی تا خاورمیانه به طور فزاینده گسترانیده شده، افزایش خواهد یافت.
• با توجه به چشم اندازه آینده قاره آسیا، نسبت به نقش اروپا در جهان آتی بدبین است و معتقد است اروپا در حوزه فن آوریهای قرن 20 سرآمد بود، اما وقتی صحبت از فن آوریهای قرن 21 میشود، عقب مانده است.
• پیش بینی میکند که سال ها در غرب، بین ملی گرایان (ناسیونالیست ها) و بین المللی گرایان (انترناسیونالیست ها)، بین آنهایی که نگاه به گذشته دارند و آنهایی که نگاه به آینده دارند، و بین مدافعان وضعیت موجود ناپایدار و آنهایی که شجاعت مشارکت در ایجاد یک نظم جدید را دارند، تنش وجود خواهد داشت و استمرار چنین تنش هایی باعث میشود تا نتوان آیندهای روشن برای اروپا متصور شد.
• فیشر ضمن هشدار نسبت به ضعف و فروپاشی و تجزیه احتمالی اتحادیه اروپا، بدون از دست دادن امید، بر این باور است که اتحادیه اروپا هنوز فرصت ها و ظرفیت های زیادی برای فائق آمدن بر این موانع و مشکلات و اجرای مرحله دیگری از همگرایی دارد.
• غرب تا همین اواخر نسبت به پیروزی دائمی خود مطمئن بود، ولی در شرایط کنونی نه از نظر سیاسی و نه از نظر ذهنی، آمادگی لازم برای عبور از وضعیت کنونی به وضعیت آتی و شکلگیری نظم جهانی دوگانه چین ـ آمریکا را ندارد. مسألهای که به دلیل نبود یک فهم دقیق از جایگاه اروپا در نظم بینالملل جدید، یک فاجعه است.
• در نظم و نظام جهانی با محوریت آمریکا و چین، اروپا چه به شکل مجموعهای از کشورها و چه به شکل اتحادیه، بدون داشتن یک طرح مشخص امنیتی یا از صحنه بازیگری جهانی حذف خواهد شد یا این که تا مدتها فرمان بردار نظم مورد نظر کشوری مثل چین خواهد شد.
ج) پیشنهادها:
• در این شرایط که اروپا را بحران اقتصادی، انزوا و ملیگرایی فرا گرفته، پیشنهاد فیشر به پیش بردن اروپا با کمک ایدههای پیشروانه «امانوئل مکرون» درباره تصمیمگیری کشورهای مؤثر اروپایی به جای تصمیمگیری بر اساس اتفاق آرا است. در این شرایط، «آنگلا مرکل» و «امانوئل مکرون» بهترینها برای حفظ اتحادیه اروپا هستند.
• فیشر پیشنهاد می دهد که اروپا باید درباره این که چطور در یک نظم دو قطبی به رهبری پکن و واشنگتن نقش داشته باشد، باید سخت فکر کند و بیاندیشد.
درباره " یوشکا فیشر "
«یوشکا فیشر» ، وزیر اسبق امور خارجه آلمان (1998-2005) به عنوان یکی از محبوب ترین سیاستمداران مشهور زمان خود در سطح آلمان و اروپا خاصه در دوره هفت ساله حضور در این مقام مطرح بود و در جهت پویایی سیاست خارجی آلمان و گسترش اتحادیه اروپایی و ارتقای جایگاه این اتحادیه در سطح جهانی بسیار فعال عمل کرد.
یوشکا فیشر در سال 1982 به حزب سبز آلمان پیوست و در ایالت هسن آلمان از جایگاه برجسته ای برخوردار شد و در پست های مختلف خدمت کرد. وی در دو دوره طی سال های 1985 تا 1989 و 1991 تا 1994 به عنوان وزیر محیط زیست، انرژی و امور فدرال ایالت هسن و از سال 1994 تا 1998 نیز سخنگوی پارلمان حزب سبز در بوندستاگ (پارلمان ملی) آلمان بود. از سال 1998 تا 2005 در مقام وزیر امور خارجه و معاون صدراعظم خدمت کرد.
فیشر در حال حاضر در برلین مشاور ارشد استراتژیک «گروه آلبرایت استونبریج» است؛ جایی که وی در مورد موضوعات مربوط به آلمان و اتحادیه اروپا مشاوره می دهد. ایشان دارای دکترای افتخاری از دانشگاههای حیفا، تل آویو و میشیگان است. وی هم چنین «مدال لئو باک» را از «جیمز ولفنسون» و «هنری کیسینجر» در سال 2009 دریافت نمود. او نویسنده کتب و مقالات بسیاری است. علاوه بر کتاب اخیر وی با عنوان «افول غرب: اروپا در نظم جهانی قرن ۲۱»» (2018) کتب دیگری نظیر «آیا اروپا ناکام یا شکست خورده است؟» (2014) یا «بازگشت تاریخ» (2005) را نیز به رشته تحریر درآورده است.
فیشر در دوره وزارتش در عین تلاش برای حفظ مناسبات فرا آتلانتیکی، همواره بر استقلال جایگاه آلمان و عدم فرمان برداری کامل از آمریکا تأکید داشت. نمونه بارز این نگاه، رد درخواست بوش پسر از سوی آلمان برای همراهی در جنگ عراق بود.
کتاب فیشر را میتوان نماد عقل نقاد اروپا در شرایط بحرانی پیش رو و عصر اطلاعات و ارتباطات دانست. این کتاب در دوران بحران اروپایی میتواند نقطه اتکای رهبران اروپا برای اجرایی کردن ایدههای جمعی باشد. در این کتاب، زنگ خطر برای جایگاه آتی اروپا در نظم جهانی به صدا درآمده است.
یوشکا فیشر در کتاب قبلی خود با عنوان «آیا اروپا ناکام یا شکست خورده است» که در سال 2014 روانه بازار نمود، نیز نسبت به افزایش روند شکنندگی سیاست همگرایی یا وحدت اروپا هشدار داد و با اشاره به شرایط بحرانی اروپا نوشت: در تابستان 2014، سالی که جهان صدمین سالگرد آغاز جنگ جهانی اول (فاجعه قرن) را جشن میگرفت، ابرهای طوفانی جدید در آسمان اروپا در حال متراکم شدن بود. جنگ و فروپاشی دوباره این قاره را تهدید میکرد. روسیه در حال بازگشت به یک سیاست قدرت نو امپریالیستی است، ابتدا یک کشور همسایه کوچک را با زور اشغال کرده و اکنون جنگی را در شرق اوکراین آغاز کرده است. خاور نزدیک در بحران فرو رفته است و عراق و سوریه درگیر یک جنگ داخلی هستند و توسط گروههای مختلف تحت عنوان «داعش» مورد تهاجم قرار میگیرند. از آن جا که ایالات متحده به طور مشکوک در حاشیه است، به نظر می رسد که بحران اقتصادی مجدداً اتحادیه اروپا و پروژه همگرایی را تهدید میکند و ناسیونالیسم در درون آن قوت میگیرد. پس از آغاز بحران بزرگ مالی در سال 2008 و به دنبال پیروزیهای روز افزون پوپولیست های اروپاستیز در انتخابات های اروپا و بحران اوکراین، هیچ چیز مانند گذشته نیست. خطر شکست در روند وحدت اروپا بسیار واقعی شده است، به ویژه با توجه به این واقعیت که دولت های بسیاری از کشورهای عضو اتحادیه اروپا از شک و تردید رایج در حوزه انتخابیه خود دفاع میکنند و از برداشتن گام های جسورانه به سوی اروپای متحد و دمکراتیک دوری میکنند. این امر متأسفانه دولت های آلمان و فرانسه با وجود مسؤولیت منحصر به فرد آنها برای حفظ اروپای متحد و دمکراتیک را نیز شامل میشود.